کتک خورده ها -2
مثل خورشید است.انگاری چشم ودهانش را نقاشی کرده اند...
خیلی جوان است...شاید نوزده سال!با مردی که
مدام ترکی حرف می زند،جروبحث دارد:
- می خواهی طلاق بگیری؟
- آره.
-چرا؟
-عصبانیه همیشه ومنو کتک می زنه...
- چرا کتک می زنه؟
- میگه رو حرف من حرف نزن ...
وقتی کتک می زنه می گه دادوفریاد هم نکن...نفهم!
مرد وسط حرف ش می دود وبا لهجه غلیظ ترکی می گوید:
(کاش حرف نمی زد)
- تو غلط می کنی حرف می زنی...حالا صبر کن!
طلاقت که دادم ...آدم می شی...
مرد انگشت اشاره ش را روی قفسه سینه زن فرو می کند:
- فهمیدی؟ آدم ت می کنم تا وقتی زدمت هم دیگه دادو فریاد نکنی...
(می رم طرفش)
- اگه یکی شمارو بزنه دادو فریاد نمی کنی؟
- چرا ...ولی زن حق نداره داد بزنه...
خورشید اخم می کند.چهره اش زیباتر می شود:
- با چوب می زنه.با عصای پدرش.نگاه کنید تمام بدنم کبوده...
می خوام به رئیس دادگاه نشون بدم...
- توگ...می خوری... غلط می کنی...واسه همین که می خوام
طلاقت بدم...من حق دارم تورو بزنم.
صدایم لرزش دارد وسعی می کنم تا مرد نفهمد...هرچند که او اصلا حالیش نیست:
-ممکن است بفرمایید این مقررات را چه کسی وضع کرده که
شما حق داشته باشید کتک بزنید ولی او حق ندارد داد بزند؟
(دندوناش می زنه بیرون)
- زن سگه کی باشه...
خورشید جیغ می زند:
- سگ پدرته...بذار پام به دادگاه برسه پدرتو در می آرم.
مرد دستش را بلند می کند...مامور کنار در- دستش را در هوا می قاپد...
وخورشید پشت من پنهان می شود...
...ادامه دارد
آقا اجازه هست