کتک خورده ها -4
کارمند وزارت بهداشت است...سی دوساله...دارای دو فرزند پسر:
- تمام روز مشغول کارم ویک نفس سرپام...غروب به خانه می رسم و
تا شب مشغول شستشوی منزل وکار های بچه ها...
بدبختی هایم زمانی شروع می شود که شوهرم خونه می آد...
یا میهمان دعوت کرده که باید دوباره شام زیاد کنم یا با
میهمان می آد خونه ...اونم بدون خبر.
اشک هایش را زیر چادربا دست هایش پاک می کند:
- غرولند مادر شوهرهم یک طرف...مدام غر می زنه که تو شلخته یی...
عرضه نداری...شوهرداری بلد نیستی...
و وای به روزی که به غُرغُرمادر شوهرم جواب بدم...
کتک های شوهرم اونم جلوی بچه ها...دیگه صبر وتحملم تموم شده...
خسته شدم...تموم حقوقمو می گیره وخرج عیاشی ومیهماناش می کنه...
دریغ از یک سینما ویا شام بیرون بخورم...
و...حق اعتراض هم ندارم...
ناگهان یقه لباسش را باز می کند.دگمه سوم کنده می شود.دگمه قِل می خورد
ومی رود زیرصندلی...چشمم به قفسه سینه زن میخکوب می شود...
کبودی وخون مردگی قاطی شده اند...
نا خودآگاه آه می کشم...آستین اش را بالا می زند...
راه راه قرمز رنگ تا آرنج...
- با چی زده؟
-کمربند...
-حالا می خوای چه کنی؟
- طلاق می گیرم...
- اون حاضر می شه طلاقت بده؟
باید برم پزشکی قانونی ...بعد دیگه نمی دونم چی می شه!!
....ادامه دارد
آقا اجازه هست