+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ ساعت 12:37 توسط خبرنگار
|
آقا اجازه هست باز کنم پنجره ام را به روی وسوسه نور وچشم بدوزم به چشم زندگی از همین فاصله نور؟ آقا اجازه هست که یک روز از این سیصدو پنج عدد روز خودم باشم؟ از هرچه نباید وبایدها رها باشم؟ جاری تر از آفتاب بخوابم به روی سبز علف فراتر از پرنده بنشینم به روی شاخه های درخت با باد وکبوتر وماهی -ماهیات خوشبخت آفتابی- با رودخانه وشر شر باران یکی شوم از هرچه ایست نکن نه جدا شوم؟ آقا اجازه هست خواب عشق ببینم وزندگی ام را بسپارم به آیه های بوسه وشهامت ونور؟ از نخ وسوزن رخت واتو اجاق وسماور بپرهیزم با آسمان و خیا ل شعر وشعور لحظه های دور در آمیزم؟ آقا اجازه هست به همسایه ام بگویم !سلام وشا ل ببافم برای رهگذری از نسوج گریه های غروب؟ آقا اجازه هست بدون اجازه از این دیار کوچ کنم به سجده گاه گل سرخ در دشت های بهار؟ آقا اجازه هست اجازه اجازه اجازه هست بخندم به هر چه هست وبگویم یاسای تو خطا ست این عدل نارواست؟ ... ناهید کبیری